"با نام و یاد درد"

 

 

 

شکنجه دیده اسیرم، مپرس حال مرا

شکست خورده دلیرم، مپرس حال مرا

 

شبیه یک گلِ از گلبنش جدا، چیزی

نمانده است بمیرم، مپرس حال مرا

 

به قصد صید کمین کرده اند دور و برم

غزال بسته به تیرم، مپرس حال مرا

 

زمانه روی خوشش را نشان نداده به من

که سیرم از خود، سیرم، مپرس حال مرا

 

توان پنجه زدن نیست ماه پاره ی من

پلنگ زخمی پیرم، مپرس حال مرا

... 

 

 

حس جالبیست، اینکه گاهی دلت گرفته باشد و با هیچ کس نتوانی درد دل کنی.

چون همیشه یک جواب تکراری می شنوی:

 "خدا بزرگه. همه چی تموم میشه" 

 

سلام. شرمنده بابت دیر آمدنم.

محرم تسلیت...

 


 

اما غزل:

 

مرا درگیر چشمت کن، مرا درگیر ابرویت

زمینگیرم بکن با آن سیاهی لشکر مویت

 

مرا درگیر عشقت کن ، چنانکه مولوی را شمس

سماعم را دوچندان کن به آهنگ النگویت

 

من آن زنبور مایوسم، دهانم خالی از شهد است

و ماندم با چه رویی بوسه خواهم زد به کندویت

 

برایم با تو بودن لذتی دیگر نخواهد داشت

جز اینکه لحظه ای می ایستم پهلو به پهلویت

 

دلیل موشکافی های صائب، بافه ی موهات

دلیل نکته سنجی های بیدل، خال هندویت

 

بپوشان چهره ات را ار نگاه شاعران شهر

نمی خواهم بپیچد در تغزل ها هیاهویت.

 

 

شاد باشید.