((رها شدی و من از رفتنت غریب شدم
به شکل غربت یک خار از ندیدن گل))
سلام دوستان.
در طلوع سرخ ۲۴ بهمن ماه همزمان با وفات پیامبر اکرم، آفتابک من رها غروب کرد.
سرخ ترین و دردناک ترین غروبی که تا به حال دیده بودم.
تشکر می کنم از تمام دوستان شاعرم که در این درد مرا یاری کردند.
چند خبر:
می توانید روی عناوین وبلاگ کلیک کنید.
۱) دوست عزیزم آقای عطا آقاسی هم با وبلاگ آخرین قدم های یک اعدامی متولد شد.
۲)دوست عزیز دیگرم آقای وحید حیاتلو با وبلاگ: سیب تجلی چندی قبل وارد دنیای مجازی شده است
۳) یکی از سپید سرایان خوش ذوق خوی، خانم سلماز حسن زاده با وبلاگ
دست هایم جوانه زدند نیز کارش را در فضای مجازی آغاز کرد.
۴) وبلاگ های زیر بروز هستند:
۵) و اما بعد از هزار دنگ و فنگ، استاد و د وست عزیزم شهرام میرزایی موفق به چاپ مجموعه شعری ماندگار و قوی به نام سکسکه های یک مست مرکب حرکت شد.
عزيزان مي توانند مبلغ پشت جلد(1800تومان) را به شماره حساب سيبا 0304435621006 بانك ملي ، به نام شهرام ميرزايي واريز كنند و مرا با شماره تلفن 09141639471 يا از طريق قسمت نظرات اين پست، مطلع سازند تا كتاب در اسرع وقت به آدرسي كه در وبلاگ من يا خانم دانشمندی كامنت مي گذارند فرستاده شود .
عزيزاني كه بيشتر از 6 جلد را خريداري كنند ،مبلغ 1300 تومان حساب مي شود.
با هم یک چهار پاره ی مرکب می خوانیم:
اشک از چشم های من افتاد
دارم از درد، درد می گویم
یخ زدم توی گرم گرم اتاق
دارم از فصل سرد می گویم
باید ایمان بیاورم به فروغ
از صدای سکوت بیزارم
از همین اشک های تکراری
رگ زدم رگ به رگ شدم مثل
مستند های کوچه بازاری
خون دل می خورم شبیه انار
خسته ام مثل دود یک سیگار
در محیطی همیشه سردرگم
گرچه سرشار لذتم اما
شده ام فکر و معضل مردم
همه از من فرار می کردند
موج ، مشکوک می زند امشب
اتفاقی دوباره در راه است
آفتاب از طلوع می ترسد
شب مرگ ستاره در راه است
شاید این شعر آخرم باشد
ابر ها قصد خود زنی دارند
یک شب گریه روبراه کنند
دسته دسته کلاغ آمده اند
روزگار مرا سیاه کنند
آسمان هم دچار شب کوریست
باید از فلسفه رها بشوم
مثل حسی که رودکی دارد
بر خلاف عقیده ی مردم
«کفش دنیای کوچکی دارد»۱
پرنیان زیر پای من له شد
دوست دارم سرم بریده شود
با دو دستم بگیرم از سر خود
بدوم دور خویش سرگردان
جان دهم در کنار دفتر خود
حال من خوب نیست لیلا جان
تا که مردم به داد من برسند
له شدم زیر ضجه های تبر
توی شعرم هزار پاره شدم
تا رسیدم به پاره ی آخر
خود کشی اتفاق پایانی ست
۱)الهام گرفته از جمله ای از عطا آقاسی: کفش دنیای بزرگیست.